می خوام از نبودنت تو این همه، بسازم یه خاطره ، بدمش به قاصدک ، بره با کبوتره
برسه خبر قصه ی این غصه ی بی تو بودنت به دل اون که می گن پره از قصه تلخ رفتنه ، خالی از عطر خوش رو گلدونای پنجره.
می خوام از ندیدنت تو این همه ، بگی این حق منه ، که باشم عاشق اون عکس قشنگه پیرهنت رو تن خسته همه گلای پرپر شده از نبودنت تو دل این همه یاد و خاطره.
می خوام از دمیدنت تو حنجره ، بگم از خطای سرد امتداد فاصله ، برسه صدای داد فاجعه به دل اون که می گن پره از رسیدنه ، پره از نوشتن اسم تموم عاشقا رو تن داغ همه بادبادکای رفته تا اوج غمه.
می خوام از نداشتنت تو این همه ، بگم این یادت نره ، همه این اشکای خیس رفتنه ، که می گن یه مدته یار منه. تا بگم اون همه زخم تیز بی تو دیدنه که همش قصه شعرای شب رسیدنه ، رو تموم لحظه های عاشق پر شده از خاطره های قلبمه.
میخوام از این همه اشک نم زده ، اشکای تازه رسیده شده از یاد شبای خواستنت که شدن قصه ی گونه های پاک غم زده ، آب بدم به گلدونای پنجره.
می خوام از نگفتنت تو این همه ، نگم این خنده تیز خنجره ، نگم از رسیدن قاصدک رو پنجره که دلم زخم شبای تلخ بی تو بودنه.
می خوام از قصه خوب گفتنت، بگم از حس شکوه داشتنت ، بگم این شور غرور خواستنه ، دلم از رنگ خطوط پیرهنت خود خطای موازی شده با عشق منه. بگم از دستای عاشق کش بی رحم پر از عطر خوش رسیدنت. بگم این اوج همه زندگی خاطره انگیز منه.
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود