تبليغاتX
بگو که دوستم داری


بگو که دوستم داری





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

می خوام از نبودنت تو این همه، بسازم یه خاطره ، بدمش به قاصدک ، بره با کبوتره

برسه خبر قصه ی این غصه ی بی تو بودنت به دل اون که می گن پره از قصه تلخ رفتنه ، خالی از عطر خوش رو گلدونای پنجره.

می خوام از ندیدنت تو این همه ، بگی این حق منه ، که باشم عاشق اون عکس قشنگه پیرهنت رو تن خسته همه گلای پرپر شده از نبودنت تو دل این همه یاد و خاطره.

می خوام از دمیدنت تو حنجره ، بگم از خطای سرد امتداد فاصله ، برسه صدای داد فاجعه به دل اون که می گن پره از رسیدنه ، پره از نوشتن اسم تموم عاشقا رو تن داغ همه بادبادکای رفته تا اوج غمه.

می خوام از نداشتنت تو این همه ، بگم این یادت نره ، همه این اشکای خیس رفتنه ، که می گن یه مدته یار منه. تا بگم اون همه زخم تیز بی تو دیدنه که همش قصه شعرای شب رسیدنه ، رو تموم لحظه های عاشق پر شده از خاطره های قلبمه.

میخوام از این همه اشک نم زده ، اشکای تازه رسیده شده از یاد شبای خواستنت که شدن قصه ی گونه های پاک غم زده ، آب بدم به گلدونای پنجره.

می خوام از نگفتنت تو این همه ، نگم این خنده تیز خنجره ، نگم از رسیدن قاصدک رو پنجره که دلم زخم شبای تلخ بی تو بودنه.

می خوام از قصه خوب گفتنت، بگم از حس شکوه داشتنت ، بگم این شور غرور خواستنه ، دلم از رنگ خطوط پیرهنت خود خطای موازی شده با عشق منه. بگم از دستای عاشق کش بی رحم پر از عطر خوش رسیدنت. بگم این اوج همه زندگی خاطره انگیز منه.


نويسنده: غم مورخ: یکشنبه 18 اسفند1387 در ساعت: 6:4 بعد از ظهر
|+|

بی بهانه

بی بهانه

دیگه خواستن یا نخواستن ، واسه من فرقی نداره

دیگه هیچی نمی تونه ، واسه من شادی بیاره

دیگه امروز نه بهاره ، نه واسم تازگی داره

حتی امروز ، حتی فردا ، دیگه معنایی نداره

وقتی تو هیچی نمی گی ، یعنی این آخر کاره

یعنی این سکوت مرگه ، واسه قلب پاره پاره

دیگه حرفام ، مثه شعرام ، پیش تو جایی نداره

دیگه قلبم می گه بسه ، که دیگه فایده نداره

میگه اشکام ، واسه چشمام ، تا ابد میخواد بباره

چون واست معنی نداره ، که به عشقم بگی آره

اگه امشب آسمونی ، شدی باز غرق ستاره

واسه من مثل سرابه که بیام پیشت دوباره

واسه من عین خیاله ، که ببینم یه ستاره

می دونی کاری نداره ، که بشی برام ستاره ؟

تا صدای گریه هام باز ، بشن آهنگ و ترانه

تا بگم تنت دوباره ، عطر عاشقانه داره

تا بشم مست و بمیرم ، واسه چشمات بی بهانه ...


نويسنده: غم مورخ: یکشنبه 18 اسفند1387 در ساعت: 6:3 بعد از ظهر
|+|

اسير

 

من اسير توبه هاي يك گناه ساده ام

من تو را عاشق به تعبير تمام تكه هاي بال يك پروانه ام

من به تو آواره ام ، من سراسر ناله ام

من هنوز از بغض هاي بي صدا ديوانه ام

 

من به زنجير غمت آزاده ام

من به قيد و بند تو دل داده ام

من غرور زير پا افتاده ام

 

من سراسر قامت ناديده ام

من صداي خواهش نشنيده ام

من به هر جا آتش عشق تو را باليده ام

من هراسان شبنمان درد را بر گونه ام پاشيده ام

 love

من درونم درد را درمانده ام

من خودم را از رهايي رانده ام

من تو را تا بي نهايت مانده ام

 

من اميدم را به دست باد و باران داده ام

من شكستن را به شوق ضربه هاي دست تو آماده ام

 


نويسنده: غم مورخ: یکشنبه 18 اسفند1387 در ساعت: 6:1 بعد از ظهر
|+|

عشق افسانه است
من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

 مي روم شايد فراموشت کنم      ...     با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب ديدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي     ...      آرزو دارم ولي عاشق شوي

 آرزو دارم بفهمي درد را          ...          تلخي بر خوردهاي سرد را

...............................................................

ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه  چراغش بي فروغه

آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟

............................................................

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود
 

..........................................................

نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند

..........................................................

داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست

 آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.

 آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست

آهن به از اوست

....................................................

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ،

 هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

...................................................

آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد،

رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها

 همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد:            دوستت دارم

 


نويسنده: غم مورخ: شنبه 10 اسفند1387 در ساعت: 10:51 بعد از ظهر
|+|

اون روزا يادت مياد

اون روزا يادت مياد ؟ کا شکي بودي و ميديدي ! کا شکي  بودي و باهم

 

تو چشم هم زل ميزديم ! عشق پاک دلامونو توي اين ويرونه فرياد ميزديم !

 

ميدونم که اون روزا يادت مياد ! ولي هرگز نميدونم که چرا بيخبر گذاشتي رفتي؟

 

بال و پرازمو بستي دل غمگين منو شکستي رفتي ديگه هرگز نميدونم که چرا

 

تو شبا ستاره پيدا نميشه ؟ ديگه هيچ گلي تو سينه ام مثل اون روزا که بودي

 

شاد و شاداب نميشه تو دلم وا نميشه ! ديگه اين دل واسه من دل نميشه

 

ديگه فرياد رس و فرياد نميشه ! خيلي وقته، نميدونم چي شده ؟

 

نميدوني تو دلم چه آشوبي بر پا شده ؟

 

تو که رفتي ، توي اين باغ کبود زير آسمون اين شام سياه بال و پرواز کبوتري نديدم بخدا

 

آخه از وقتي که رفتي آسمون بخت من سيا شده ميدونم من، ديگه آسمون اين دل

 

برا من وا نميشه دل من تو آسمون کاغذي روي پرده هاي رنگي شبا بي تو ،ديگه آروم نميشه

 

ديگه اين دل ،ميدونم من، واسه من دل نميشه ! ميدوني که آه سرد قلب من

 

توي اين شب تنهايي و غم ديگه بارون نميشه ميدوني من ميدونم ميدونم که سرنوشت تلخ من

 

واسه عاشقاي امروزي تو درس عبرت نميشه ! ميدونستي ؟ ... ، ميدونم من ... !!! 


نويسنده: غم مورخ: شنبه 10 اسفند1387 در ساعت: 10:43 بعد از ظهر
|+|

کاش میشد با تو بودن را نوشت

کاش میشد با تو بودن را نوشت 

 
 تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت                                                     


    کاش میشد روی این رنگین کمان                                             


  می نوشتم تا ابد با من بمان                             


نويسنده: غم مورخ: شنبه 10 اسفند1387 در ساعت: 10:41 بعد از ظهر
|+|

تنهایی


نويسنده: غم مورخ: شنبه 10 اسفند1387 در ساعت: 10:29 بعد از ظهر
|+|

عاشق و معشوقه
 

ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم

يك لحظه به ياد تو از آن كوچه

از كوچه زيبای تو امروز گذشتم

گذشتم

ديدم كه زسر تا به قدم شوق و اميدم

هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم

آن شور جوانی نرود از ياد

اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد

با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد

هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش

كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش

هرجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم

با اشك جگر سوز دل سخت توسفتم

خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم

دل مي تپد از شوق كه امروز كجايی

شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايی ...


نويسنده: غم مورخ: شنبه 3 اسفند1387 در ساعت: 7:18 بعد از ظهر
|+|

عالم عشـــــــــــــق
  love

 

بی هوای دوســــــــــــت ، ای جان دلم ، جانی ندارم


دردمندم ، عاشقــــــــــــــم ، بی دوست درمانی ندارم


آتشی از عشــــــــــــــق درجانم فکندی خوش فکنـدی


من که جز عشـــــــــــــــــق تو آغازی وپایانی نــــدارم


عشــــــــــــــــــق آوردم در این میخانه با مشتی قلندر


پرگشایم سوی سامانی که سامانی نــــــــــــــــــدارم


عالم عشـــــــــــــق است هرجا بنگری از پســت وبالا


سایه عشقـــــــــــــــــم که خود پیـــــدا وپنهانی ندارم


هرچه گویدعشـــــق گوید،هرچه سازدعشــــــق سازد


من چه گویم ، من چه سازم ، من که فرمانـــــی ندارم


غمزه کردی ، هرچه غیر ازعشـــــــــــق رابنیان فکندی


غمزه کن برمن که غیر از عشــــــــــــــق بنیانی ندارم


سر نهم در درکوی عشـــقت ، جان دهم درراه عشقت


من چه می گویم که جز عشـــــــقت سروجانی ندارم


عاشقم ، جز عشــــــــق تو در دست من چیزی نباشد

 

عاشقم ، جز عشــــــــــق تو ، بر عشق برهانی ندارم . . .


نويسنده: غم مورخ: شنبه 3 اسفند1387 در ساعت: 7:17 بعد از ظهر
|+|

عشق


نويسنده: غم مورخ: شنبه 3 اسفند1387 در ساعت: 7:14 بعد از ظهر
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+